تبليغاتX
چقدر سنگ صبور سفید! - بگو چکار کنم چشم ماجراجو را...؟!
روی سنگفرشهای حرم امام رضا(ع)

 

دم عیدی دلم یک ذره شده برای حرم... اما انگار توفیق نمی خواهد یار شود... اشک، التماس،...

شعری از وبلاگ بهار اندام علیرضا بدیع:

 

( همیشه خواسته ام از خدا فقط او را

چنان که خسته تنی چای قند پهلو را !

به مرگ راضی ام ؛  آن جا که راوی قصه

سپرده است به او پیک نوشدارو را

سفر که فاصله انداخت بین ما ، امروز

دوباره سوی من آورده این پرستو را )

***

- تن تو عطر پراکنده  یا که آورده ست

نسیم صبح نشابور با خود این بو را ؟

دوباره از تو نوشتم هوا معطر شد

بریده اند به نام تو ناف آهو را

گرفته اند به نام غنایم جنگی

سیاه لشگر مو ها کمان ابرو را !

مرا دلی ست پر از آه و آرزو... مشکن

 برای روز مبادا چراغ جادو را

تو شاعرانه ترین اتفاق عمر منی

بگو چکار کنم چشم ماجرا جو را ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 13:48  توسط زائر روسیاه حرم  |