تبليغاتX
چقدر سنگ صبور سفید! - مادر آیینه ها...!
روی سنگفرشهای حرم امام رضا(ع)

 غم سنگینی است غم بی مادری... آجرک الله یا بقیت الله...! 

شعری از رضا جعفری:

با پا زدند بردر و در را صدا زدند

بی اطلاع آمده و بی هوا زدند

 

دیدند چون حریف نبردش نمیشوند

دستش طناب بسته به او پشت پا زدند

 

یک عده جاهل متجاهر به فسق هم

لب تشنه آمدند ولی آب را زدند!!

 

یکدسته مس که رنگ طلا هم ندیده اند

تهمت به بی کفایتی کیمیا زدند

 

با جمع نامنظمشان سنگریزه ها

سیلی به روی مادر آیینه ها زدند

 

شیطان پرست های به ظاهر خدا پرست

حتی تو را برای رضای خدا زدند!!

 

تحریف کرده اند تو را تازیانه ها

از بس که حرفهای تو را نا به جا زدند

 

 حالا که میشود اگر آن سالها نشد

پرسیدن همین که شما را چرا زدند...؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 13:40  توسط زائر روسیاه حرم  |