|
روی سنگفرشهای حرم امام رضا(ع)
|
شعری از فاطمه قائدی:
حواس شاعري ام زوم ميکند به شما
نه اينکه فکر کنم ميکشانيام آنجا
که پر شدهست هوا از سوالهاي سپيد
نگاه نقرهاي و گنبدي به رنگ طلا
شبيـه پر زدن يک پـرنـده از سيمـي
به سمت نور و صدا و درختهاي رها
نگـاه ميشـوم و پابـه پاي کاشـيها
عبـور ميکنـم از ايستگاههاي شفا
چقدر زائـر شفـاف در شـما هستند
چقدر صورت شطرنجي آمدهست اينجا
عباي لطف شما روي دوش اين مردم
چنان رها شده که فکر ميکنم آيا –
شما صبور و بزرگي، يا کمي خوشبين
که لطفهاي مساوي ميآوريد آقا...!
مـگر اجـازه نـدارم مريدتـان باشـم
مريد آهوي چشم زلالتان، کاما،
غريبي دلتـان، دسـت دستـگيريتان
و پايبوس تو هستم هميشه تا حالا