|
روی سنگفرشهای حرم امام رضا(ع)
|
شعری از عباس شاه زیدی (از اصفهان)
به هم زد خواب ایوان را، صدای بال کفترها
یکی شد در میان صحن، بانگ ساعت و پرها
سکوتی بود سنگین، ناگهان گلدسته گلدسته
اذان آشفت خواب مرمرین سبز سردرها
در این میخانه بر هر سو نظر انداختم دیدم
که مستان را لبالب بود از اشراق ساغرها
همه مست شرابی آسمانی میشوند اینجا
عجب عشقی است در جان و عجب شوری است در سرها
بیا بنشین کنار حوض کاشیّ و تنفس کن
نسیمی را که می روبد غبار از روی باورها
و من آهسته زیر لب برای خویش میگفتم
خدایا باز کن بر عاشقان قفل همه درها