|
روی سنگفرشهای حرم امام رضا(ع)
|
شعری از اسماعیل سکاک (قزوین)
كنار سفره كه بوديم، حرف مشهد شـد
وزيد بوي خراسان و ناگـهان رد شد
دوباره يـاد غريب آشـنا و شـوق حرم
و سيل اشك كه در پشت پلكها سد شد
و دخترم كه به دل حسرت زيارت داشت
درست هم نظر مرتضـي و احمـد شد
دو سـال هست كه تو قـول دادهاي بابا
بـراي مـا كه نـرفتيم واقعـآ بـد شد
تمام بودنـم آوار شـد و يـك لحظــه
زمان براي عبور از خـودش مردد شد
دو روز بـعد بليـط و شـروع يك پروار
كبوترانـه دلـم بـيقـرار گنبـد شد
قطار تهران، مشهد درست ساعت هشت
و ايستگاه كه سرشار بـوق ممتد شد
و چند ساعت ديـگر به صحـن آزادي
نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد